<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!DOCTYPE ArticleSet PUBLIC "-//NLM//DTD PubMed 2.7//EN" "https://dtd.nlm.nih.gov/ncbi/pubmed/in/PubMed.dtd">
<ArticleSet>
<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>شناخت</JournalTitle>
				<Issn>2008-7322</Issn>
				<Volume>5</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2012</Year>
					<Month>08</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>تحلیل و بررسی بنیادهای شکاکیّت هیوم</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">97583</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>اصغر</FirstName>
					<LastName>واعظی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهید بهشتی</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>علیرضا</FirstName>
					<LastName>دُرّی نوگورانی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهید بهشتی</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>17</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">شکّاکیّت دیوید هیوم از دو بنیاد کلی یعنی نقد «قوای شناخت» و نقد «محتوای شناخت» تشکیل شده است. او از یک سو، با نقد عقل و حس، این دو قوه را برای کسب معرفت یقینی ناتوان قلمداد می‌کند و از سوی دیگر، با نقد محتوای شناخت دو اصل «عدم انطباع، عدم تصور» و «چنگال هیوم» را به ترتیب به عنوان ملاکی برای تشخیص مفاهیم و نیز گزاره‌های موهوم از غیر موهوم ارائه می‌کند. هیوم برای به کارگیری این اصول در انکار حقیقی بودن مفاهیم و گزاره‌ها، از دو راهبرد «استدلالی» و «تکوینی» بهره می‌برد. او در راهبرد اول می‌کوشد نشان دهد هیچ استدلالی در تأیید حقیقی بودن مفهوم مورد شک یا در تأیید صحت گزاره مورد شک وجود ندارد و در راهبرد دوم می‌کوشد نشان دهد با وجود غیر عقلانی بودن یک مفهوم یا گزاره به دلیل فقدان پایه استدلالی، چگونه انسان به آن باور دارد! او در راهبرد دوم از اصل دیگری موسوم به اصل «تداعی تصورات» بهره می‌برد. هیوم در این اصل چگونگی شکل‌گیری مفاهیمی را توضیح می‌دهد که موهوم می‌داند. در این مقاله کوشیده‌ایم ضمن تشریح مباحثی که به آنها اشاره شد، به نقد و بررسی آنها بپردازیم.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">شکاکیت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">عقل</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حس</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">اصل چنگال هیوم</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">اصل تداعی تصورات</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://kj.sbu.ac.ir/article_97583_34e7c68967ebac61046b9253487ef9cb.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>شناخت</JournalTitle>
				<Issn>2008-7322</Issn>
				<Volume>5</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2012</Year>
					<Month>08</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>نقد و بررسی نظریۀ حرکت فیلوپونس از دیدگاه ابن‌سینا</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">97586</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>عباس</FirstName>
					<LastName>طارمی</LastName>
<Affiliation>پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>جعفر</FirstName>
					<LastName>چاوشی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شریف</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>17</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">فیلوپونس مشهور به یحیی نحوی پس از هزار سال به ردّ نظریۀ حرکت ارسطو دست زد. از دیدگاه ارسطو با انتقال قوة محرک به لایه‌های محیط و بموجب قوۀ انتقالی محیط به متحرک، حرکت پرتابی استمرار می‌یابد. یحیی نحوی ضمن نقد ارسطو معتقد است که هر حرکتی اعم از حرکت طبیعی یا قسری به موجب قوۀ مؤثر درونی است و محیط همواره نقش مقاوم دارد نه محرک و برخلاف آنچه ارسطو تصور می‌کند، حرکت طبیعی اجسام برای رسیدن به حیّز و مکان طبیعی نیست و حرکت قسری به علّت انتقال قوه از محیط استمرار نمی‌یابد، بلکه به واسطة انتقال قوه‌ از محرک به متحرک، حرکت در متحرک ایجاد شده و موجب استمرار آن می‌شود. برخلاف نظر برخی از محققین غربی که در پیگیری نظریۀ کلاسیک دینامیک، نظریۀ حرکت یحیی نحوی را مبنای ریشه‌یابی‌های خود قرر داده و آن را دارای اصالت و تأثیر بر نظریه‌های بعدی می‌دانند، ابن‌سینا از روش علمی او ناخرسند بوده و کار او را به دلیل وارد کردن عناصر مابعدالطبیعی مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. تردیدها و پرسش‌هایی از جمله اینکه: آیا این قوه مؤثر درونی قبل از حرکت در جسم بوده است و اگر بوده، چطور موجب حرکت نبوده است؟ اگر حرکت خودبخودی است به چه علت حرکت جسم متوقف می‌شود؟ و آیا جسم به خودی خود قوۀ درونی‌اش را مصرف می‌کند؟... در اینجا وجود دارند که در این مقاله ابتدا مسائلی که یحیی نحوی با آن مواجه بوده و نظریه حرکت وی را مورد بحث قرار داده و سپس نقدهای ابن سینا بر این نظریه را مورد کاوش قرار می‌دهیم. تعارضات نظریۀ قوه مؤثر یحیی نحوی و تفاوت‌های نظریۀ ابن سینا با نظریۀ وی بیانگر اصالت نظریه میل ابن سینا است.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حرکت طبیعی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حرکت قسری</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حرکت پرتابه</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">قوۀ مؤثر</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">میل</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://kj.sbu.ac.ir/article_97586_586f0c6a7f7f340b29d92e996b72ce6b.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>شناخت</JournalTitle>
				<Issn>2008-7322</Issn>
				<Volume>5</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2012</Year>
					<Month>08</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>سطوح واقع‌انگاری اخلاقی</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">97587</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>منوچهر</FirstName>
					<LastName>صانعی دره‌بیدی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهید بهشتی</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>سیّد علی</FirstName>
					<LastName>اصغری</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهید بهشتی</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>17</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">بحث معاصر در باب واقع‌انگاری اخلاقی ، پس از یک سده که از آغاز آن از سوی جرج ادوارد مور در کتاب اصول اخلاق می‌گذرد، هنوز پیچیدگی‌های زیادی دارد. این پیچیدگی‌ها عمدتاً معلول این است که کسانی که به این بحث توجه کرده‌اند، دربارۀ موضوع بحث واقع‌انگاری اختلاف‌های بارزی دارند؛ مشکل اساسی این است که دربارۀ معنای واقع‌انگاری در حوزه‌ اخلاق اجماع وجود ندارد. واقع‌انگاری اخلاقی موضِعی «فرااخلاقی» است. نظریه‌هایی که با این نام معرفی شده‌اند (یا مدافعانشان آنها را به این نام خوانده‌اند)، با هم تفاوت‌های قابل توجهی داشته و دارند. به همین دلیل بعید است بتوان واقع‌انگاری اخلاقی را به‌نحوی صورت‌بندی کرد همه‌ این نظریه‌ها را تمام و کمال منعکس کند. با این حال، اگر بخواهیم دیدگاه‌های فرااخلاقی گوناگونی را که «واقع‌انگار» دانسته می‌شوند یکجا توصیف کنیم، باید بگوییم که همه مدعی‌اند «اخلاق» به ‌نحوی از انحاء، از مواضع و نیز رفتارهای مردمان، نوعی استقلال دارد. اما مسأله‌ مهم، اتفاقاً همین «نحوه» استقلال است؛ واقعیت اخلاقی چه نحو استقلالی از واقعیت نااخلاقی دارد. واقع‌انگار اخلاقی، در پاسخ به این سؤال، به مراتب یا سطوح مختلفی از واقع‌انگاری اخلاقی می‌تواند قائل شود (البته به شرط دفاع از موضع خود). در این گفتار چهار سطح تشخیص داده‌ شده و بنا بر تحلیل‌ها، واقع‌انگار اخلاقی تمام‌عیار (ملتزم به همۀ لوازم آن) گزیری ندارد از این که در همۀ این سطوح واقع‌انگار باشد.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">واقع‌انگاری اخلاقی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">امر واقع اخلاقی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">دلیل‌بخشی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">مواضع ذهنی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">طبیعی ‌انگاری</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://kj.sbu.ac.ir/article_97587_bd61427afd7d8a9d507f1b4e97c2fad8.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>شناخت</JournalTitle>
				<Issn>2008-7322</Issn>
				<Volume>5</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2012</Year>
					<Month>08</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>ابن سینا و نقض انحصار تأثیر در اجسام از مجاری سه گانه</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">97590</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>امیر عباس</FirstName>
					<LastName>صالحی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه تهران</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>سید پیام</FirstName>
					<LastName>کمانه</LastName>
<Affiliation>پژوهشگاه دانش های بنیادین</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>17</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">تأثیر نفس در عالم عنصری و غرایبی نظیر چشم زخم همواره محل چالش بوده است. شیخ الرئیس در نمط دهم اشارات این امور را ممکن دانسته و محال بودن آنها را از جانب کسانی می‌داند که مجاری تأثیر در جسم را منحصر در سه راه تماس، ارسال جزء و یا انفاذ کیفیت در واسطه می پندارند. ابن سینا خود، این انحصار را نمی پذیرد. بدین معنا که برای تأثیر در جسم، لازم نیست مؤثر با جسم تماس داشته باشد یا جزئی از خود را به سوی آن بفرستد یا کیفیت خود را از طریق واسطه در جسم ایجاد کند. شارحان اشارات (خواجه نصیرالدین طوسی و فخررازی)، تفسیر کاملی از این نکته به دست نداده‌اند. در این مقاله بر اساس متون ابن سینا مشخص می‌کنیم که وی چگونه این انحصار را نقض و زمینه را برای تبیین تأثیراتی در اجسام همچون چشم زخم، مهیا می‌کند.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ابن سینا</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">نفس</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">انحصار تأثیر</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">چشم زخم</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://kj.sbu.ac.ir/article_97590_0f39219aab83edcb389a4f4c62c9664f.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>شناخت</JournalTitle>
				<Issn>2008-7322</Issn>
				<Volume>5</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2012</Year>
					<Month>08</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>تبیین جنون در هنر به مثابه‌ رهایی در تلقی نیچه‌ای فوکو،با تأکید بر نقاشی‌های گُیا</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">97593</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>زینب</FirstName>
					<LastName>صابر</LastName>
<Affiliation>دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>پرویز</FirstName>
					<LastName>ضیاء شهابی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>17</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">میشل فوکو (1926-1984)، به تأسی از نیچه به نقد مبانی متافیزیک غربی می‌پردازد. او در این راستا با افشاء و واژگونی معیارها و اصول بدیهی‌ انگاشته‌شده‌ در ساختار قدرت، به تبیین اشکال مختلف غیریت اهتمام دارد. یکی از این اشکال غیریت را می‌توان جنون دانست که به زعم فوکو در آثار هنری عصر مدرن متجلی است. نقاشی‌های فرانسیس گُیا به زعم فوکو می‌تواند راهبر ما در خروج از آن چیزی باشد که ساختار قدرت، مقدر ساخته است. در این پژوهش کوشش می‌شود، نسبت و رابطه‌ تفکر فوکویی در خصوص جنون هنری با امر دیونوسوسی نیچه و تناظر این دو نگره با هم و در عین حال با جنون هنریِ به تصویر درآمده در آثار فرانسیس گُیا نشان داده‌ شود. در این مقاله سعی شود با ارائه‌ شواهدی از هنر مدرن به ویژه آثار گُیا، جنون هنری از منظر فوکو تبیین شود و در نهایت به مثابه‌ امری رهایی-بخش از چنبره‌ ساختارهای مسلط قدرت قلمداد شود.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">هنر</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">جنون</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">رهایی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">امر دیونوسوسی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">قدرت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">اپیستمه</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://kj.sbu.ac.ir/article_97593_36e7c280a7457844f3d853ffa4882792.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>شناخت</JournalTitle>
				<Issn>2008-7322</Issn>
				<Volume>5</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2012</Year>
					<Month>08</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>مقایسۀ تلقی دریدا و ناصرخسرو در نسبت گفتار و نوشتار</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">97594</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>مهدی</FirstName>
					<LastName>خبازی کناری</LastName>
<Affiliation>دانشگاه مازندران</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>فرزاد</FirstName>
					<LastName>بالو</LastName>
<Affiliation>دانشگاه مازندران</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>17</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">دریدا بر آن است تا بنیان‌های فلسفی غرب را با روش ساختارزدایی به چالش بکشد. اما روش بودن ساختارزدایی، به معنای امری متعین و دارای هویتی مستقل نیست، بلکه به بیان دریدا، آن همچون ویروس بی‌جانی است که با وجود تن میزبان به حرکت در می‌آید. به باور دریدا، بنیان‌های اندیشۀ غربی بر مفاهیمی دوگانه استوار است، به گونه‌ای که سویه‌های صورتبندی شده در ذیل مفهوم حضور نظیر: معقول، صادق، خیر، مرد، گفتار ... در پیوندی عمیق با یکدیگر، پارادایم لوگوس محوری را رقم می‌زنند. یکی از مهم‌ترین مسیرهایی که دریدا در این جهت طی می‌کند، نقد گفتار محوری و نوشتار ستیزی اندیشۀ غربی است. دریدا در آثار گوناگون خود به اعاده حیثیت از نوشتار میپردازد. ناصرخسرو نیز در آثار گوناگون خود، بویژه در کتاب زاد المسافرین، به تأمل درباره ماهیت نوشتار و گفتار و رابطۀ آنها با یکدیگر می‌پردازد. اما او راهی غیر از راه گفتارمحوران و نوشتارمحوران در پیش می‌گیرد. ناصرخسرو با طرح مسأله شناخت، گفتار و نوشتار را گام‌های ضروری و حتمی تکوین معرفت‌شناسی می‌داند. گفتار و نوشتار در رابطه‌ای دیالکتیکی به هم گره خورده‌اند. این مقاله دیدگاه دریدا و ناصر خسرو را در کنار هم مورد بررسی قرار می‌دهد.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">دریدا</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ناصر خسرو</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">گفتار و نوشتار</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">متافیزیک حضور</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">معرفت شناسی</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://kj.sbu.ac.ir/article_97594_61d2dca953b4008dbdefac1dd3a18fac.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>شناخت</JournalTitle>
				<Issn>2008-7322</Issn>
				<Volume>5</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2012</Year>
					<Month>08</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle></ArticleTitle>
<VernacularTitle>نور در فلسفۀ سهروردی</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">97597</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>نصرالله</FirstName>
					<LastName>حکمت</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهید بهشتی</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>محبوبه</FirstName>
					<LastName>حاجی زاده</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهید بهشتی</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>17</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">حکمت اشراق، حکمتی ذوقی و عرفانی است که سهروردی آن را به طور روش‌مند در آثار خود مطرح کرده است. شیخ اشراق خود را همچون نقطۀ کانونی می‌دانسته که دو میراث حکمی ـ که از شاخۀ واحد نخستین (هرمس) پیدا شده بود ـ دوباره در آن به هم رسیده و یکی شده است. اصول روش او در کتاب «حکمة ﺍﻻﺷﺮﺍﻕ» به این ترتیب است که طی سه مرحله فیلسوف به اشراق نایل می‌گردد؛ در مرحلۀ اول او باید از این جهان دست بشوید؛ سپس در مرحله بعدی به مشاهدۀ نور الهی نایل می‌گردد (تجربیات معین)؛ و در مرحلۀ پایانی علم نامحدود و مجرد یعنی علم اشراق برای او حاصل می‌شود. به نظر او تمام مراتب هستی و درجات معرفت جزء تطورات نور است. سهروردی مکتب فلسفی خود را بر اساس نور و ظهور استوار کرده و معتقد است نور چیزی جز ظهور نیست و ظهور نیز چیزی جز واقعیت نور نیست. مفهوم نور یک مفهوم بدیهی عقلی است؛ نور ظاهر بالذات و مظهر للغیر است. به نظر وی حیات نیز ظهور و نورانیت است، یعنی چیزی که نزد خود ظاهر و عالم به ذات خود باشد؛ حیّ موجود درّاک فعّال است و از این رو، نور، ذاتاً مدرک خویش و فیّاض و فعّال است. هر چیزی در جهان یا نور است یا ظلمت و هر یک از این دو، به دو گونۀ جوهر و عرض هستند. نور بر دو قسم است؛ نور مجرد و نور عارض، که هر یک اقسام و انواعی دارد. ظلمت ـ آنچه حقیقتش نور نیست ـ نیز بر دو گونه است؛ جوهر غاسق و هیئت ظلمانی. او تقسیم بندی دیگری از موجودات ارائه می‌کند که بر اساس درجه آگاهی است.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">نور</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">اشراق</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ظهور</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حیات</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ظلمت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">وجود</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">نورالانوار</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://kj.sbu.ac.ir/article_97597_5f0cb62b8e8ad29e256b1c3dfd4ec898.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>
</ArticleSet>
